حرفهای که زندگی به رها یاد داده

به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن.تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است.که هرچه بهم نزدیکتر شوند تیرش کشنده تر است.



منتظر کسی باش که حتی اگر در ساده ترین لباس هم بودی حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده و بگه این همه دنیای منه.



دلگیر نشو از آدمها... نیش زدن طبیعتشان است.سالهاست که به هوای بارانی میگویند خراب.



آرامش خود را به هیچ چیزو هیچکس وابسته نکن.تا همیشه آنرا داشته باشی.



فردا یک راز است نگرانش نباش. دیروز یک خاطره بود حسرتش را نخور. واما امروز یک هدیه است قدرش را بدان. نمیتوان برگشت و آغاز خوبی داشت. اما میتوان آغاز کردو پایان خوبی ساخت.



گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر میموندی وگاهی انقدر منتظر میمونی که میفهمی که زودتر از اینا باید فراموش میکردی.



من خدا را دارم. کوله بارم بردوش. سفری میباید. سفری تا ته تنهایی محض. هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی فقط آهسته بگو من خدا را دارم.

آنسوی ناکامی هاخدایی است که داشتنش جبران همه نداشتنی هاست.

    

قرار

یادمـــان باشـد از امـــروز خطایی نکنیـــم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پــرپــروانه شکستن هنــر انسان نیســت

گر شکستیــم ز غفلت من ومایی نکنیــم

یادمـــان باشد اگر شاخه گلی را چیدیــم

وقـت پــرپــر شدنش ساز و نوایی نکنیــم

یادمــان باشــد اگر خاطرمــان تنهــا ماند

طلــب عشق زهر بی سروپایــی نکنیــم

بی اعتمادم کن به همه دنیا     یا اینکه با من باش کنار من تنها

.

.

اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست کی باتو آروم شد؟ اصلا مشخص نیست

خیلی خوشحالم.

فکرشو نمیکردم یه روزی بتونم تو کلبه تنهاییم شادیمو با دیگران تقسیم کنم.

الان شادم. میخوام خوشحالیمو تقسیم کنم.اما شرمنده همه دوستای خوبم.

چون این شادی فقط مال خودموخودمه.پوزش میطلبم از همه شما.که اولین شادیمو باهاتون شریک نمیشم.

فقط بگم رها خییییییییییلی خوشحاله.

امروزم دلم گرفته. یه عزیزی بهم میگفت گریه نکن ولی خودش...........

زندگی داره باهامون بازی میکنه. هرکاری میکنم یه بار من این زندگی رو به بازی بگیرم نمیشه.

عزیزم دلگیر نباش از آدمها. همه چی درست میشه به راحتی همون آب خوردنی که میگن.


سلام به هر دل عاشق ومهربونی که پاشو گذاشته تو کلبه تنهاییم. از امروز میخوام اگه حرفی تو دلم هست که یه جورایی قلقلکم میده بیارمش تو این کلبه و بگم اون حرفایی که یا اذیتم میکنن یا شاد. ناراحتیمو بگم تا احساس کنم با یه سنگ صبور درمیون گذاشتم و شادیمو بگم تا با همه شریکش کنم.امیدوارم فقط شادی باشه.

ولی واسم خیلی سخته بگم تو دلم چی میگذره.شاید چون چیزی توش نمیگذره. ولی نه یه چیزایی هست.مطمئنم. فکر کنم چون دارم واسه بقیه بیانش میکنم واسم سخته.یه زمانی از بیان هیچی واهمه نداشتم. شرم نداشتم.تعارفی هم تو کار نبود. خیلی خوب بود.دلم واسه اون روزا تنگ شده. خیلی هوای بچگیهامو کردم. برنمیگردن اون روزا. دریغا. الان یه حس بد یه حس سخت تو وجودمه. دلم میخواد بدون توجه به اون بگم. بگم و خالی کنم دردایی رو که تلنبار شده تو این سینه. شاید همون دردا دلمو سخت کرده. لطافت روحمو ازم گرفته. نمیخوام شروع حرفام از غم وغصه باشه. ولی چه کنم که غیر این چیزی ندارم.


ماهی وآب

عشق را از ماهی بیاموز که بی وقفه آب را پراز بوسه های بی پاسخ میکند.