آیا باز میگردی؟؟؟؟
در دلم آرزوی آمدنت میمیرد
رفتی اینک اما آیا باز میگردی؟
چه تمنای محالی خنده ام میگیرد
چه شبی بود وچه روزی افسوس
با شبان آهی بود
روزها شوری داشت
آرزو میکردم دشت سرشار ز سرسبزی رویاهارا
من گمان میکردم :
دوستی هم چون گیاهی سرسبز چار فصلش همه آراستگی ست
من چه میدانستم :
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سرمای دی
من چه میدانستم :
دل هر کس دل نیست قلبها زآهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند
از دلم رست گیاهی سرسبز
سر برآورد درختی شدو نیرو برگرفت.
این گیاه سرسبز
این برآورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود.
+ نوشته شده در ساعت 21:18 توسط .
|